تبليغاتX
> شیطانی به نام عشق...!!!؟؟؟

سلطان غم

 دعای یه عاشق کوچولو...............

 

خدايا امشب زيباترين سرنوشت را  براي عزيزي که اين نوشته را ميخواند

مقدر کن.


خدايا بهترين روزگاران  را  برايش رقم بزن . او را در تمامي لحظات درياب 

مبادا  خسته بيمار افتاده و يا غمگين شود.

 

دلش را سرشار از شادي کن  وآنچه  را که به بهترين بندگانت عطا ميکني

نيز به او عطا کن.

                               و او را عاشق کن

                               و عاشق نگه دار

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 23:44 |
 عشق دوروغین..........!!!؟؟؟
 

   میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر میگیری بالای سرت

 

            میگی عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف و نداری

 

          میگی پرنده ها رو دوست داری ولی میندازیشون تو قفس

 

      میگی عشق گلهایی ولی خیلی راحت از شاخه جداشون میکنی

 

        انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقی...

 

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 23:6 |
 نقاش عاشق...........
 

      اگه من نقاش اولام دونیانی زندان چکرم

 

       اولومی آیرلیقی حسرتی پشمان چکرم 

 

            اگه من صیاد اولام سنین کیمی

 

        اورگی پاره ادب عشقینی هجران چکرم 

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 22:41 |
 
 

             آرزویم برایت این است:

 

        در میان مردمی که میدوند

 

     برای زنده بودن و زندگی کردن

 

  آرام قدم بردار  برای زندگی کردن

 

          با عشق...!!!؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 22:11 |
 همیشه در قلب منی.........
  


      ای که تازگی زخم دلم تازه تری

 

    یعنی از قصه دل تنگی من با خبری

 

   مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد

 

        هر شب از آفاق دلم می گذری

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 21:40 |
 فقر عشق...............!!!؟؟؟
 

 

      چشم اگر باز کنی فقر عشق آمده است ...؟

 

  زندگی کفر شده است. احتیاجی به تو نیست...؟

 

                 احتیاجی به تو نیست...!!!؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 21:2 |
 ............؟؟؟

 

  الهی...

 

 

            گاهی...

 

                        نگاهی...

 

 

       به عاشقان بنداز

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 20:15 |
 ........
 صدای سنگین سکوت در ذهن خسته ام می شکند 

از خویش دور افتاده ام لیک

 چراغی در دور دست وجودم سو سو می زند

 کسی فریاد می زند با صدای بی صدا....... 

آری این صدای سکوت است که می شنوی

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه یکم شهریور 1390 ساعت 2:32 |
 می ترسم.....

مي ترسم از نبودنت...

و از بودنت بيشتر!!!

نداشتن تو ويرانم ميكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتي نيستي كسي را نمي خواهم.

و وقتي هستي" تو را" می خواهم.

رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام

خداحافظي ات به جنونم مي كشاند...

و سلامت به پريشانيم!؟!

بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....

بي تو خسته ام و با تو در فرار...

در خيال من بمان

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 19:3 |
  بنام تک معمار هستی


 

                                              بنام عشق

                                    بنام تک نوازنده گیتار عشق

                        بنام عاشق تنها که نتوانست بدون عشق زندگی کند 

                بنام عاشقی که معنی عشق رافهمید وباعشق زندگی کرد و باعشق مرد

 عشق من دوستت دارم عاشقت هستم پس تورا می جویمو ،می بویمو ،می بوسمو بی تومیمیرم 

 

Kill me                     kiss me                          

But never love me                                   

I LOVE YOU NARGESS                               

 Only for you                                       


|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ساعت 21:32 |
 رسم روزگار....؟؟؟

باید فراموشت کنم ، چندی است تمرین می کنم
من می توانـم ، می شود ، آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری ، تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم ، نه صبح نفرینت می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل ِ ، تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود :
وقتی عروسی می کند ، آن می کنم ، این می کنم

خوابم نمی آید ولی ، از ترس بیداری به زور
با لطف قرص ِ قدّ ِ نُقل ، یک خواب رنگین می کنم

این درد ِ زرد ِ بی کسی ، بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی ، با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی ، سرشار از آمین می کنم

نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهایم و این دائمی است
اسب حقیقت را خودم ، با این نشان زین می کنم

یا می بَرم ، یا باز هم ، نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سُرخ خود ، با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی ، این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ساعت 20:58 |
 جواب سخت تريت روز زندگي ..............
 سلام   دوستان خوبید که انشاالله

بچه ها شما همتون درست گفتید سخترین روز زندگیتونو

ولی به نظر من سخت ترین روز زندگیش روزی که دو نفر هم دیگه رو دوست دارن و برای همه دیگه جون می دن ولی نتونن همه دیگه رو ببینن یا صحبت کنن ؟؟؟

اره بخاطر بزرگتر ها ، بچه ها نرگس الان مشهد رفته زيارت امام رضا (ع) داداش عزرائيل اره مشهد

بچه ها من تو نت نمي ام تا تموم كارام دورست شه و با نرگس ميام اگه اومدم كه هيچي اگه ديگه تو نت نيومدم خودتون همه چيو مي فهميد


|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در دوشنبه یازدهم مرداد 1389 ساعت 10:48 |
 سخت ترین روز زندگی ادما کیه.....
سلام به همه ی بچه ها بخصوص داداش عزرائیل و اجی آمتیس

داداش سخت ترین روز زندگی ادما چه روزیه ؟؟؟

سخت ترین روز ٬ روزیه که عشقت روبروت باشه  تو جمع نتونی بگی دوست دارم !!!

سخت ترین روز ٬ روزیه که عشقت روبروت باشه نتونی تو چشاش نگاه کنی سرت پایین باشه !!!

 سخت ترین روز ٬ روزیه که ازت سوال کنن نتونی حرف بزنی زبونت بند اومده باشه !!!

سخت تری روز  ٬ روزیه که عشقتو ببینی نتونی بهش سلام کنی !!!

سخت ترین روز ٬ روزیه که داری از پیش عشقت میای نتونی بگی خدافظ یا به امید دیدار !!!

سخت ترین روز ٬ روزیه  که داری میری ...... حالت اصلا خوب نباشه !!!

سخت ترین روز ٬ روزیه که بخوای عشقت پیشت باشه گریه کنی ولی باید تنها بدون هیچ شونه ای گریه کنی تا خودتو خالی کنی !!!

سخت ترین روز ٬ روزی که بری .... سرتو بلند نکنی چون دوست نداری کسی تو چشات ذل بزنه بفهمه تا پشت در خونشون گریه می کردی !!!

دوستای عزیز داداشی  بگو سخت ترین روز زندگی ادم کی ...؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در شنبه بیست و ششم تیر 1389 ساعت 10:54 |
 
سلام به داداش عزرائیل  و ویروس عشق و نیلی

بچه ها ازتون خواستم بهم بگید اسم وبمو چی بزارم کسی نگفت ولی بجز ۳ نفر اول داداش عزرائیل

یه روح سر گردان منم می خوام برم پیشش دوم نیلی با اپ خوبی که کرده بود سوم ویروس عشق با اپی که کرده بود منم دیونه کرد و حس غریب بهم دست داد ازتون ممنونم به حرف ۳تاتونم گوش دادم تا از دستم دل خور نشید

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در یکشنبه بیستم تیر 1389 ساعت 10:48 |
 ...................................!!!؟؟؟؟
سلام به تمامی دوستان

بخصوص عزیزم نرگس

داداشی گفتی دیگه ننویسم سلطان غم منم دارم اسمو عوض می کنم ولی نمی دونم چی بزارم کمکم کن

نرگس دوست داری اسم  شرح  وبمو چی بزارم شما دستور بده کیکه گوش کنه شوخی بود الان تا می خونی زنگ نزنی بگی این چیه نوشتما

عشق یعنی علاقه

نه کفکیرو ملاقه

دوست دارم عارفانه تا قیامت عاشقانه با تو نیستم نرگس با  دیگ برنج و مرغ می گم

نرگس عزیزم ۹روز دیگه...... خودت خوب می دونی چه خبره پس خودتو اذیت نکن

وای بچه ها ۱۵ روز دیگه خدا بخواد میریم مشهد با نرگس دو نفره اگه داداشیمون مارو  قابل بدنه

دعوت کنه یه سر میریم پیشش

خدایا شکر بچه ها نمی دونید تا ۹روزه دیگه چه خبره دارم هر ثانیه به ساعت نگاه می کنم ولی نمی گذره تا این چند روز تموم شهما راحت شیم

نرگس با  تو نفس کشیدنو دوست دارم

لیلی و مجنون  فرهاد و شیرین این باید بیان عشقو از ما یاد بگیرنیه چیزی گفتیم شما باور نکنین

یا علی به امید بهترین ها برای دوستان

|+| نوشته شده توسط پژمان...؟ در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 12:12 |

Go to .

set as your home page